هنگ! (عروض)
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 20:31
کاش میشد رنگ را بی رنگ کرد... زد شکست آن شیشه را هم سنگ کرد کاش میشد روزها را باز از... ابتدا آغاز کرد، هم شنگ کرد کاش میشد تیک تیک سال را... بار دیگر هم چو یک آونگ کرد کاش میشد روزگار نامراد... یک خری بر این مرادک، منگ کرد کاش کاش اسفندها را روی دل... می شد آتش زد و دودش فنگ کرد کاش این دلها که گرد...
چای قهوه (عروض)
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 20:31
بگذار که فریاد زنم عاشقم منم... هر چند عشق گفتن این گفتنی که نیستبگذار یک غزلی را بنویسم به نام تو... بر این جریده ثبت کنم، نامه ناله نیستبگذار بگویم که نفس می کشم فقط... آید دمی که تو گویی زمانه نیستاینقدر نگو نیست هست باورت شود... روزی که آید و شاید خیاله نیستاین شعر من از تو به کجا می رود؟ بگو......
گرگ تنها (قطعه ادبی)
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 20:31
گرگ بودن سخت ترین کار دنیاست...وقتی «نتوانی» گوسفندان را نَدَری! و باز «تنها» بشوی به امید طویله ای دیگر... خوش به حال گوسفندان که «با هم» دریده می شوند! كليدواژه ها: مدیر عامل راز
احتضار (عروض)
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 20:31
آشفته تایپ می کنم ثانیه ها را به یاد تو... دم، بازدم ساکت من، دنگ داد توبه دور خودم چرخ می زنم، آونگ خاطرات... امروز و روزهای دگر، صورت زیبا و شاد تواین چند حرف، بوسه ی پایانی من است... این خرمن جانم که رفته سراسر به باد تویک نقطه می گذارم و چند نقطه، تمام شد... سفید جوهر جانم، سیاه نگارین مداد تو ك...